اگه براي رفتنت ثانيه ها رو ميشمری اگه هنوزم بابت گذشته ها تو دلخوری
اگه ميخوای نگاهتو از زندگيم دور بكنی بازم برای هوسات ميخوای بهونه جور كنی
خوبی كن ونگو زعشق،از اون چشای پر اميد اين كارا مال بچه هاست، قصه ما به سر رسيد
دوست داشتنات شعاره و مهربونيت لحظه ايه هركاری ميخوای ميكنی،دليلت هم جوونيه
حالا چشای خوشگلت آينهٔ غریبه هاست میخواستم اون نگاهتو،اما نفهمیدم کجاست
اون روزا یادم نمیره،براى من رقیب نبود چه زود فروختى قلبمو به چهرهٔ یه بى وجود
حرمت اون نون و نمک،حرمت اون رفاقتا شکسته شد به راحتى با حرفاى یه بى حیا
از اون کلام آخرت که قلبمو میسوزونه از ته دل ناراضى ام،خدا خودش خوب میدونه
با اون کلام آخرى آتیش به جون من زدی اون نونى رو که میخوری ، بدون تو خون من زدی

پروردگارا
آنچنان تو را می ستایم که زمین و زمان به وجد آیند و آنگاه تو قلب مرا شاد و سبک و مسرور گردانی و من همچنان به فکر ستایش دیگر در زمانی نزدیکتر که باز تو را همچنان می ستایم ،برای معنا بخشیدن هستیم و اینکه بدانم که هستم ،در کجا ایستاده ام و چرا ...؟
تو همچنان هستی و من بی گمان با تو به زندگی خود معنا می دهم ... تا دگر برای ستودنت زمانی نباشد و من یکسرو یکسره در ستایش تو محو و بقا پیدا کنم ، در نا کجا آبادی دیگر... .
خورشید
من اندر كوچه « صغری » را نظر كردم ! ![]()
![]()
![]()
![]()
مطلبی شاد برای دوستان ![]()
![]()
![]()
![]()
برای مشاهده آن به ادامه مطلب بروید![]()
خاتمی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
ریش سفید، موی تمیز، ناخن کوتاه
ماه و ماه و ماه
نه محمود خالی باف، نه شهردار قالی باف
نه کروبی با صد گاف، نه لاریجانی علاف
هیچ کس باهاش رقیب نبود
محمد! می خوای کاندید بشی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام
می خوای باز هم بازی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای ما رو راضی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
داداشش می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
می خوای باز اصلاحات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
کشور رو با ثبات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
تند نری احتیاط کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
اکبر می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
نه سفره های نفتی، نه حرف پنجاه هفتی
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
ملت می گفت: الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم می رم کار دارم
دیر شده ادرار دارم
یه سر می رم به تگزاس
بعدا می رم کاراکاس
اون وخ می رم شهر قم
وعده می دم به مردم
الاغ خوب و نازنین
سر به هوا، سم به زمین
می خوای باز هم بازی کنی؟
بله می خوام، بله می خوام
می آی باز هم نامزد بشی
بله می آم، بله می آم
واسه چی می آی؟
واسه اینکه من الاغم
شب بشه توی باغم
با نون پنیر خالی
(پشگل) می سازم عالی
تولیدات خوب دارم
(پشگل) مرغوب دارم
در وا شد و از اوین
یه دانشجو خورد زمین
پسره می آی بازی کنی
دل همه رو راضی کنی؟
- نه نمی آم، نه نمی آم
می خوای بریم تا صندوق
دادار دودور و بوق بوق؟
- نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
واسه اینکه بازی قبل
باد کرده جاش مثل طبل
نه عضو حزب بادم
نه اهل اعتمادم
دانشجو رفت به خونه اش
خاتمی موند و بونه اش
محمود نشست رو پاهاش
دودستی چسبید به جاش

