
راهمان اينجا از هم جدا می شود
ديگر برای هم دو بيگانه ايم
هرقدر تلخ باشد و هرقدر دشوار
همه چيز را، آری همه چيز را بايد فراموش کنيم ...
اندوهگين مباش، هر غمی را تسلايی است
انسانها هرقدر هم که دوست داشته باشند، ميتوانند فراموش کنند
فصلها می آيند و ميروند، سالها می گذرند
روزی می آيد که تو هم فراموش کنی ...
روزها و شبهايمان را فراموش خواهی کرد
روزها و شبهای عاشقی را...
گويی آنها را نزيسته ای، انگار عاشق نبوده
همه چيز را، آری همه چيز را می توانی فراموش کنيی
حتی تمام نوشته هايم را، سطر به سطر
چيزی اگر بماند، حزنی عميق در وجودت خواهد بود ...
