چه فایده دارد؟
این همه واژه ی متواری
که نمی دانم از کجا...
می بارد بر سرم
چه فایده دارد
هر چه شعر
هر چه می گویم
اندکی از تو باز نمی سراید
این زندگی ...
نه
این زندگی واقعن چه فایده دارد؟
وقتی که تو نمی فهمی
حتی ثانیه ها
چگونه از هم دور می شوند.
ماه من!
ماه انتر من!
چگونه می شود تورا
با این همه چال و لک
به شعر دعوت کرد؟
اصلاً چه فایده دارد؟
وقتی که صبح به صبح می روی
و شب به شب
هرزه ی هزار ستاره ای و من
تنها تصویری که از تو دارم
در کاسه ی آبی ست
که آن هم مال من نیست.
چه فاید دارد؟
از در و دیوار
بر سرم آوار می شوند
موریانه هایی
که تکه تکه
هدایتم می کنند
و خرده خرده
خرده خرده می خورند
همه ی سلول های
چرکین و مشکی مغزم را
حالا تو باشی یا نه
یا نه
یا نه...
مهربانم!
چگونه بگویم
دوستت دارم
و چه فایده دارد
وقتی که تو ماه منی
ماه انتر من
با آن همه چال و لک
زندگی من!
می بینی؟
هر چه زور میزنم
جز این
تصویری از تو در ذهن ندارم
پس دوباره بگویم؟
چه فایده دارد
که با تو بمانم
با این همه بهار
این همه تابستان
پاییز
زمستان
که مزخرف است و
فقط چال دارد و لک.
همه ی موریانه هایی
که هدایتم می کنند
و شیرهای گازی
که هنوز بسته اند.
و من
همچنان زور می زنم
تا شعری بنویسم
که در آن
ماه ماه باشد و زندگی زندگی...

